دالتون ها
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم
دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
نه تو از عشق من دست می کشی . . .

متن کامل در ادامه مطلب . . .

كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود،
دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دلشكستگيم بود،
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه،
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه،
واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟
قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم،
همهي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه:
عشق تو، بودن با تو،
دو نياز زندگيشه...
پرم از ترانه تو، گرچه واژهها حقيرن،
خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو ميگيرن...
راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نميدونه،
تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييم اونه!
واي اگه من اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم،
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!...
يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت،
برسم به لونهي تو بگيرم سر زير بالت،
زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم،
اگه ميشد واسه گريه، رو شونت سر ميگذاشتم.......
تقديم به عزيزترينم

یادته یه روزی بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی: اگه چشمای قشنگت بباره، آسمون گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم ........ وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتی به چشم...... حالا امروز من دارم گریه می کنم و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی
دوستت داشتم یادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتی که کوچکی برای دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم
.
خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
.
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری
.
هیچوقت عشق رو گدایی نکنید آخه هیچوقت چیز باارزشی به گدا داده نمیشه!!!اینو مطمن باشید
.
فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو
" جای خودت نفس بکش "
تا حالا فکر کردی از صبح تا شب چقدر مجبوری خودت نباشی .
چقدر مجبوری احساساست رو به کسی نشون ندی.
چقدر مجبوری کارهایی رو انجام بدی که هیچ لذتی برات ندارن.
چقدر مجبوری به بقیه دروغ بگی تا خودتو قایم کنی .
چه قدر مجبور شدی واسه کارایی که اصلا برات لذتی نداشتن خودتو توی منگنه بذاری.
چند بار خواستی گریه کنی و نکردی.
چند بار خواستی بخندی ولی نخندیدی.
چرا ماها عادت کردیم اون جور که خودمون دوست نداریم ،زندگی کنیم .
چرا مجبوریم از ترس اینکه بقیه تاییدمون نکنن کارایی رو بکنیم.
همه این اجبارا و باید و نباید ها نمی ذارن شبا راحت بخوابیم.
ولی خوب می دونی ،می شه این فشار ها رو کم کرد نمی شه ؟
مثلا اینکه یاد بگیریم احساسات مونو نشون بدیم .
اگه از دست کسی شکایت داشتیم به یه روش خوب به
اون بفهمونیم . اگه ازمون نظر خواستن همونی رو بگیم که باور داریم.
" برای هیچ کس نقش بازی نکنیم."

من هنوز عاشقم
آنقدرکه میتوانم
هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمرم
و دست آخر
همه را فراموش کنم
آنقدر که می توانم اسمت را
روی تمام آبهای دنیا بنویسم
و باز هم جا کم بیاورم
آنقدر که می توانم
شبها طوری به یادت گریه کنم که
خدا جایم را با آسمان عوض کند
و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم
چشم هایم را ببندم
و خیال کنم
هنوز دوستم داری...
یاد تمام خاطره های با تو بودن بخیر...
بقیه در ادامه مطلب . . .
...........................
روی دیوار نوشتم، بارون پاکش کرد . برات نامه نوشتم، پستچی گمش کرد . روی برگ نوشتم، آفتاب خشکش کرد . حالا اس ام اس می دم که بدونی دوست دارم . امیدوارم مخابرات بازی در نیاره
...........................
زیبایی عشق را بوجود نمی آورد بلکه عشق است که آن را بوجود می آورد...
...........................
بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنن ولی گنجشك ها جدی جدی می میرن
آدما شوخی شوخی به هم زخم می زنن ولی قلبا جدی جدی میشكنن
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی من جدی حدی عاشقات شدم
تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام می زاری منم جدی جدی بی تو می میرم
...........................
وقتی کسی صادقانه بهت عشق هدیه میکند و تو پس میزنی
منتظر باش تا قلبتو به کسی هدیه کنی و اون تو رو پس بزنه . . .
این بار برای تو می نویسم ، برای تو که بهترینم هستی
از همان درد دل های همیشگی ، از همان لحظات شاد و شیرین دیدار
باز یاد تو هم برایم شادی داشت و هم کمی ...
من ، کویر ، پسرک وحتی آن کودک زیبا رو برای دیدنت تاب ندارند
دیروز خاطرات سبز و زیبایت را داشتم مرور می کردم
باز چقدر دوری تو برایم سخت شد
باز چشمانم پر از اشک و یاد تو همچنان در دلم ناپیدا
قلبم با توست و حتی عقلم هم برای دیدنت لحظه شماری می کند
عزیزکم در انتظار دیدنت محتاج ترینم
لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.
لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد. ![]()
لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند.
لعنت به مستراحی که آبش برود و آفتابه اش خالی باشد.
لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»
لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند.
لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد. ![]()
لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.
لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.
لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.
لعنت به مستراحی که بدون آن بنی بشر هیچ چی نیست.
و لعنت بر مستراحی که فشار آب شیلنگش بدون هماهنگی یهو زیاد بشه.![]()
عروسی رفتن دخترخانمها
دو، سه هفته قبل از عروسی ، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو " لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه ، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره !! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد ، حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه و اگر هم توي این مدت قبل از مهمونی ، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه ، حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین میکنه ، مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه ، یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره ! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم ! ماسک های زیادی هم می زاره ، از شیر ، تخم مرغ ، هویج ، خیار ، توت فرنگی و گوجه فرنگی ( اینا دستور غذا نیستا !! ) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه ، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب ، روز موعود فرا می رسه ! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه ( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه ، می پره تو حموم ، بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون ( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره ) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره ، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ، آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه بعد شروع میکنه به آرایش کردن ! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش میگیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده !! ساعت 8 عروسی شروع می شه ، یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
عروسی رفتن پسرها:
اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو ، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه !!! روز عروسی ، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شن ، خیلی خونسرد و ریلکس ! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه ! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله ، عروسی دعوتیم !!! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش ! می پره تو حموم و توی حموم از هولش ، صورتشم با تیغ می بره!!! ( بستگی به عمق بریدن داره ، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی ! ) ریش هاش زده نزده ( نصف بیشتر و تو صورتش جا می زاره !!) از حموم می یاد بیرون ، ساعت 6:30 بعد از ظهره ، هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه ، رسمی باشه یا اسپرت ! تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده ! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن !!! کلی فحش و بد و بیراه به همه میده که چرا بهش اهمیت نمیدن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن که نیاز به دوختن داره !خلاصه ، بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه ( البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!! ) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه ، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه!!! البته اگر از عجله ی زیادش ، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه !!!