تبليغاتX
دالتون ها

دالتون ها

دالتون ها

قلب

پسربه دخترگفت اگه یه روز ی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام  تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم .دخترلبخندی زد وگفت ممنونم تااینکه یک روز اون اتفاق افتاد.... حال دخترخوب نبود....نیازفوری به قلب داشت...ازپسرخبری نبود ...دخترباخودش میگفت ...میدونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم توقلبتو به من بدی وبه خاطر من خودتو فداکنی ولی این بود اون حرفات ...حتی برای دیدنم هم نیومدی ...شایدمن هیچ وقت زنده نباشم ....ارام گریست ودیگر هیچ چیز نفهمید ....چشمانش راباز کرد دکتربالای سرش بود به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده ؟دکتر گفت نگران نباشیدپیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شمابایداستراحت کنید...درضمن این نامه برای شماست ...!دخترنامه روبرداشت .اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد .بازش کرد ودرون ان چنین نوشته شده بود.سلام عزیزم الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام .ازدستم ناراحت نباش که بهت سرنزدم چون میدونستم اگه بیام هرگزنمیذاری که قلبمو بهت بدم. پس نیومدم  تابتونم این کارو انجام بدم ...امیدوارم عملت موفقیت امیز بوده باشه .عاشقتم تا بی نهایت .دختر نمیتوانست باورکند..این کارو کرده بود اون قلبشوبه دختر داده بود ارام اسم پسر راصداکرد وقطره  های اشک روی صورتش جاری شد .وبه خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشوباورنکردم......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:50  توسط دالتون ها  | 

هرگز . . .

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی . . .

متن کامل در ادامه مطلب .  .  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:47  توسط دالتون ها  | 

كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود،

دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل‌شكستگيم بود،

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه،

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه،

واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟

قول مي‌دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم،

همه‌ي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي‌شه:

عشق تو،               بودن با تو،

دو نياز زندگيشه...

پرم از ترانه تو، گرچه واژه‌ها حقيرن،

خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو مي‌گيرن...

راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نمي‌دونه،

تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييم اونه!

واي اگه من اين نبودم كاش مي‌شد پرنده باشم،

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!...

يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت،

برسم به لونه‌ي تو بگيرم سر زير بالت،

زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم،

 

اگه مي‌شد واسه گريه، رو شونت سر مي‌گذاشتم.......

تقديم به عزيزترينم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:41  توسط دالتون ها  | 

یادته . . .

یادته یه روزی بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی: اگه چشمای قشنگت بباره، آسمون گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم ........ وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتی به چشم...... حالا امروز من دارم گریه می کنم و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:23  توسط دالتون ها  | 

هیچی . . . خودت بخون. . .

دوستت داشتم یادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتی که کوچکی برای دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم
.

خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی

.

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری

.

هیچوقت عشق رو گدایی نکنید آخه هیچوقت چیز باارزشی به گدا داده نمیشه!!!اینو مطمن باشید

.

فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:12  توسط دالتون ها  | 

" جای خودت نفس بکش "

 

تا حالا فکر کردی از صبح تا شب  چقدر مجبوری خودت نباشی .

چقدر مجبوری احساساست رو به کسی نشون ندی.

چقدر مجبوری کارهایی رو انجام بدی که هیچ لذتی برات ندارن.

چقدر مجبوری به بقیه دروغ بگی تا خودتو قایم کنی .

چه قدر مجبور شدی واسه کارایی که اصلا برات لذتی نداشتن خودتو توی منگنه بذاری.

چند بار خواستی گریه کنی و نکردی.

چند بار خواستی بخندی ولی نخندیدی.

چرا ماها عادت کردیم اون جور که خودمون دوست نداریم ،زندگی کنیم .

چرا مجبوریم از ترس اینکه بقیه تاییدمون نکنن کارایی رو بکنیم.

همه این اجبارا و باید  و نباید ها نمی ذارن شبا راحت بخوابیم.

ولی خوب می دونی ،می شه این فشار ها رو کم کرد نمی شه ؟

مثلا اینکه یاد بگیریم احساسات مونو نشون بدیم .

اگه از دست کسی شکایت داشتیم به یه روش خوب به

اون بفهمونیم . اگه ازمون نظر خواستن همونی رو بگیم که باور داریم.

 

" برای هیچ کس نقش بازی نکنیم."

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:39  توسط دالتون ها  | 

من هنوز عاشقم . . .

 

من هنوز عاشقم 

                                   آنقدرکه میتوانم

                هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد

               از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمرم

و دست آخر

                                           همه را فراموش کنم

آنقدر که می توانم اسمت را


                                  روی تمام آبهای دنیا بنویسم


و باز هم جا کم بیاورم


                                  آنقدر که می توانم


شبها طوری به یادت گریه کنم که


                             خدا جایم را با آسمان عوض کند

     و من هنوز عاشقم


                             آنقدر که می توانم


                                               چشم هایم را ببندم


                   و خیال کنم


هنوز دوستم داری...

 

                              یاد تمام خاطره های با تو بودن بخیر...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:35  توسط دالتون ها  | 

دنیا را بد ساخته اند . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:31  توسط دالتون ها  | 

دوست دارم(واقعیت تکان دهنده از عشق)

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم!
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم!
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير .
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:26  توسط دالتون ها  | 

نشانه های عاشق شدن

شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـانميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.



نشانه 10

نامزد يا همسر قبلي خود را فراموش كرده ايد
معمولا" بعد از برهم خوردن يك رابطه تا زماني طولاني طرفين به يكديگر فكر مي كنند و اغلب به اين مي انديشند كه آيا راه درستي را انتخاب نموده اند يا خير. بسته به مدت زمان با هم بودن اين شك و ترديدها بيشتر نمايان ميشوند.
از زماني كه او را ديده ايد، ديگر فكر برگشت به نامزد پيشين خود را به سر راه نميدهيد و تمايلي به برقراري رابطه مـجدد نـداريد. فكر كنيد، نامزد قبلي شما ديگر مانند گذشته برايتان جالب نيست.

نشانه 9

نمي توانيد به او فكر نكنيد
فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند ( اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)
اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است .
اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه ( البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)

بقیه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:24  توسط دالتون ها  | 

کسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم

ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند

و ...

ما به فکر کسانی هستیم که هیچ وقت برای ما گریه نمی کنند...

...........................

روی دیوار نوشتم، بارون پاکش کرد . برات نامه نوشتم، پستچی گمش کرد . روی برگ نوشتم، آفتاب خشکش کرد . حالا اس ام اس می دم که بدونی دوست دارم . امیدوارم مخابرات بازی در نیاره

...........................


زیبایی عشق را بوجود نمی آورد بلکه عشق است که آن را بوجود می آورد...

...........................

بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنن ولی گنجشك ها جدی جدی می میرن

آدما شوخی شوخی به هم زخم می زنن ولی قلبا جدی جدی میشكنن

تو شوخی شوخی به من لبخند زدی من جدی حدی عاشقات شدم

تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام می زاری منم جدی جدی بی تو می میرم

 

...........................

وقتی کسی صادقانه بهت عشق هدیه میکند و تو پس میزنی

منتظر باش تا قلبتو به کسی هدیه کنی و اون تو رو پس بزنه . . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 13:11  توسط دالتون ها  | 

باز یاد تو

این بار برای تو می نویسم ، برای تو که بهترینم هستی

از همان درد دل های همیشگی ، از همان لحظات شاد و شیرین دیدار

باز یاد تو هم برایم شادی داشت و هم کمی ...

من ، کویر ، پسرک وحتی آن کودک زیبا رو برای دیدنت تاب ندارند

دیروز خاطرات سبز و زیبایت را داشتم مرور می کردم

باز چقدر دوری تو برایم سخت شد

باز چشمانم پر از اشک و یاد تو همچنان در دلم ناپیدا

قلبم با توست و حتی عقلم هم برای دیدنت لحظه شماری می کند

عزیزکم در انتظار دیدنت محتاج ترینم

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:35  توسط دالتون ها  | 

روشهای پسر آزاری!!

  1. اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسر تون....!!) بگین سلام حمید جون و بعد یکدفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک تو سرم علی تویی؟؟؟ میتونین این سیر رو تا هفده بار تکرارکنید ولی بار هجدهم خطر مرگ داره ما مسئولیتی در قبال این حادثه نداریم .
  2. بهش زنگ بزنید و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونه تون بعد با دختر همسایه تون برید سینما فیلم آتش بس یا فیلم به نام پدر رو ببینید .
  3. اگه یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید و باهاش دعوا کنید با کلماتی از قبیل : مگه تو خودت خواهر نداری ؟...یا همچین چیزایی. ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جوک فجیح و افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه ی بنده خدا رو تماشا کنید .
  4. آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی بر مودا واز این پیراهن های آستین کوتاه بپوشید و برید جلوی بنده خدا راه برید وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر کشیدن شو تماشا کنید .
  5. عکس های دونفره ای رو که با پسر نوه ی عمه یا خاله ی پدر بزرگ پسرخاله تون یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه عکس باهاتون بگیره . موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید ( احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی ) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید .
  6. همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنید به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند هزار تومانیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگین به این بو حساسیت دارید .
  7. وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بزارید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط دالتون ها  | 

بدون شرح!!

لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.
لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد.
لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند.
لعنت به مستراحی که آبش برود و آفتابه اش خالی باشد.
لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»
لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند.
لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.
لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.
لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.
لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.
لعنت به مستراحی که بدون آن بنی بشر هیچ چی نیست.

و لعنت بر مستراحی که فشار آب شیلنگش بدون هماهنگی یهو زیاد بشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:36  توسط دالتون ها  | 

تفاوت عروسي رفتن دخترا با پسرا !!

عروسی رفتن دخترخانمها

دو، سه هفته قبل از عروسی ، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو " لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه ، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره !! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد ، حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه و اگر هم توي این مدت قبل از مهمونی ، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه ، حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین میکنه ، مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه ، یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره ! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم ! ماسک های زیادی هم می زاره ، از شیر ، تخم مرغ ، هویج ، خیار ،  توت فرنگی و گوجه فرنگی ( اینا دستور غذا نیستا !! ) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه ، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب ، روز موعود فرا می رسه ! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه ( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه ، می پره تو حموم ، بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون ( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره  که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره )  بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره ، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ، آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!  ساعت 3 می رسه خونه بعد شروع میکنه به آرایش کردن ! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش میگیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده !! ساعت 8 عروسی شروع می شه ، یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو ، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه !!! روز عروسی ، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شن ، خیلی خونسرد و ریلکس ! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه ! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله ، عروسی دعوتیم !!! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش ! می پره تو حموم و توی حموم از هولش ، صورتشم با تیغ می بره!!! ( بستگی به عمق بریدن داره ، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی ! ) ریش هاش زده نزده ( نصف بیشتر و تو صورتش جا می زاره !!) از حموم می یاد بیرون ، ساعت 6:30 بعد از ظهره ، هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه ، رسمی باشه یا اسپرت ! تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده ! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن !!! کلی فحش و بد و بیراه به همه میده که چرا بهش اهمیت نمیدن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن که نیاز به دوختن داره !خلاصه ، بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه ( البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!! ) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه ، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه!!! البته اگر از عجله ی زیادش ، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:32  توسط دالتون ها  | 

اگه پسری ضد دخترا حرف زد بدونید . . .

  1. ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!!
  2. حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو ميده!
  3. تا حالا صد تا دختر سرکارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
  4. تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفته!!
  5. توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره !
  6. تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش .
  7. از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه ی  مثل اژدها شو يه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه !!!
  8. مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه !
  9. مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (و حتي خودش ) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه و شروع میکنه ضذ خانمهای متشخص صحبت کردن !!!
  10. برای همین خانها همیشه با نهایت ادب و احترام به چنین آقایانی می فرمایند : خاک تو اون سرت با این همه ...  عقده ای  بدبخت  حسود !!! ( خودتی ) 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:30  توسط دالتون ها  |